ایران پروداک|مرکز تخصصی تحلیل آماری پایان نامه،کاهش تضمینی همانندجویی
ایران پروداک|مرکز تخصصی تحلیل آماری پایان نامه ،کاهش تضمینی درصد همانندجویی
بررسی تطبیقی داستان خسرو وشیرین فردوسی و نظامی

بررسی تطبیقی داستان خسرو وشیرین فردوسی و نظامی

دانلود تحقیقات متنی
قیمت: ۲۰,۰۰۰ تومان
۴۰,۰۰۰
307

بررسی تطبیقی داستان خسرو وشیرین فردوسی و نظامی

در قالب  ورد  در  190 صفحه  به  همراه  ارجاع  نویسی  و ذکر کامل  منابع

فردوسی

فردوسی طوسی از شاعران به نام ایران و یکی از حماسه سرایان بزرگ و مسلم جهان است. از نام دقیق او در شاهنامه اثری دیده نمی شود و نام و نسب او در هاله ای از ابهام است.

«نام او مانند نام بسیاری از شعرا و نویسندگان فارسی مشکوک است:احمد، حسن، منصور، اما کنیه ی او محل تردید نیست(یعنی پدر قاسم) و همین طور تخلصش مسلم است: که در شاهنامه خودش ذکر می کند).این تخلص که علتش نا معلوم است از کلمه ی فارسی فردوس آمده است.» (ماسه،61:1375)

در خصوص کنیه و تخلص او نیز شک و شبه هایی وجود دارد.

البندری که در سال 620 شاهنامه را به عربی ترجمه کرده است بر اساس دست نویسی از شاهنامه که در سال 384 ق است ( یعنی زمان حیات فردوسی ) کنیه او را منصور بن حسن می داند. ( البنداری، 1380: 12 )

اما دولتشاه سمرقندی بر این باور است که نام جد او شروانشاه است. ( دولتشاه سمرقندی، 1360 : 42 )

محیط طباطبائی نام او را ابوالقاسم منصور بن حسن فردوسی می داند. ( طباطبائی، 1369: 28 )

در مورد سال تولد او نیز در میان ادیبان و بزرگان نویسنده تاریخ ادبیات اختلافات بسیاری مشاهده می شود. هر یک او را زاده سالی دانسته اند.

یان رپیکا او را متولد سال 320 تا 324 می داند. ( ریپکا ،1364: 252 )

فروزانفر معتقد است او در سالهای 323 تا 329 زاده شده است. ( فروزانفر، 1351: 17 )

نولدکه معتقد است او در سال های 323 یا 324 ق/935 – 934 م به دنیا آمده است. ( نولدکه،43:1325)

ذیح الله صفا سال تولد فردوسی را در سال 329 یا 330 می داند. ( صفا، 1380: 460 )

در مورد زادگاه وی اختلافات چندانی وجود ندارد. بسیاری او را متولد روستای باژ یا باز از بخش تابران شهرستان توس که اکنون در بیست کیلومتری مشهد واقع شده است می دانند.

 شهر توس از دوره ساسانیان از شهر ها و مراکز علمی و فرهنگی قلمداد می شده است که شهادت هشتمین امام شیعیان علی بن موسی الرضا علیه السلام در رشد و توسعه ی این منطقه تأثیر شگرفی بر جای گذاشته است.

وی در خانواده ای از دهقانان متولد شد. دهقانان یکی از طبقات مهم اجتماعی عصر سامانی به شمار می رفتند که دارای نوعی اشرافیت ارضی بوده اند و خاندان فردوسی نیز صاحب مکنت و ضیاع و ثروت بوده اند. نظامی عروضی در این باره می گوید: «شوکتی تمام داشت و به دخل آن ضیاع از امثال خود بی نیاز بود.»                             ( نظامی عروضی، 1327: 47 )

از پدر و مادر و خواهر و برادرهای او اطلاعی نداریم. دوستخواه این چنین می گوید که «شاید بتوان با قید احتیاط بانوی دلجو و مهربان سر آغاز مهر سرود بیژن و منیژه را همسر شاعر انگاشت.»( دوستخواه، 1384: 22 )

آن گونه که خود فردوسی می گوید پسری داشته که در سن 18 سالگی او را از دست داده است اما نظامی عروضی معتقد است که فردوسی دختری داشته است.

مرا سال بگذشت بر شست و پنج           نه نیـکو بود گر بیارم بـه گنـج

مگر بهره بـر گیرم از پند خویـش                 براندیشم از مرگ فرزند خویش

مـرا بود نوبـت برفـت آن جـوان           ز دردش منم چون تن بی روان

شتـابم همـی تـا مگـر یـابمــش                   چو یـابم به بیغـاره بشـتابمـش

کـه نوبـت مرا بـود بی کـام مـن           چـرا رفـتـی و بـردی آرام مـن

و...

(فردوسی ج 8 :139/22168 تا 2172)

 

« از عقب یک دختر بیش نداشت. » ( نظامی عروضی، 1327: 47 )

و یا در آخر زندگی نامه فردوسی می نویسد: « از فردوسی دختری ماند سخت بزرگوار، صلت سلطان خواستند که بدو بسپارند قبول نکرد و گفت بدان محتاج نیستم... » ( همان: 51 )

فردوسی را شیعه مذهب می دانند و در شیعه بودن او کسی تردیدی ندارد زیرا در این مورد تقیه نمی کند و آزادانه باور خویش را بیان می کند. اما در نوع شیعه بودن او بحثها و اختلافات بسیاری موجود است.

« شیعی است ( چه نوع ؟ ) و آشکار از علی و خاندان مدح می کند.» ( شمیسا، 1382: 33 )

برخی چون محیط طباطبائی او را شیعه زیدیه می دانند. ( طباطبائی، 1369: 80 )

اما مهدوی دامغانی با ادله ای که می آورد او را شیعه دوازده امامی می داند. « تصریحات بلیغه متعدد و امارات مکرری که در کتاب مستطاب شاهنامه موجود است برای هیچ پژوهنده ی منصف و مطلع ( و معتقد به هر دین و مذهبی هم که باشد ) تردیدی در این که حضرت فردوسی شیعه ی امامی است باقی نمی گذارد.»              (مهدوی دامغانی، 1327: 23 )

در مورد زمان سرایش شاهنامه هم اختلاف نظرات فراوانی وجود دارد.

احتمال دارد سال شروع شاهنامه 370 یا 371 هجری باشد و این در حالی است که سال اتمام شاهنامه را 400 و زمان سرودن شاهنامه را 30 سال فرض کنیم. همچنین باید به این موضوع اشاره کرد که شاهنامه نام حتمی و دقیق اثر فردوسی نیست زیرا در هیچ کجای شاهنامه این نام برای این اثر نیامده است.

«نظر غالب آن است که شاهنامه از روزگاران پیش از فردوسی، نامی عمومی برای مجموعه ای منشور یا منظوم داستانی و حماسی بوده است و خوتای ( xvatay ) که بیشتر به معنی « خدای » برگردانده شده است، مفهوم شهریار و شاه را داشته. خداینامه را باید در واقع همان شاهنامه دانست.» ( خاتمی، 1388: 8 )

امَا علت این که چگونه اثر فردوسی به نام عمومی شاهنامه شهرت یافت را دوستخواه این گونه بیان می کند که « در هزارة اخیر و پس از بلند آوازه شدن شاهنامه فردوسی و کم رنگ گردیدن نام شاهنامه خوانده های بیش از آن، واژه ی شاهنامه به تنهایی و به گونه ای مطلق در زبان فارسی و نیز در دیگر زبان ها به مفهوم شاهنامه فردوسی به کار می رود.» ( دوستخواه، 1384: 48 )

نظم شاهنامه ابومنصوری به دستور ابومنصور محمد بن عبدالرزاق سپهسالار خراسان توسط دقیقی طوسی در حال انجام بود که دقیقی بدست غلامی به هلاکت رسید و کار سرایش شاهنامه ناتمام ماند. این در حالی بود که دقیقی تنها حدود هزار بیت از آن را به نظم کشیده بود. بعد از این ماجرا فردوسی که شهرت کار دقیقی را دریافته بود بر آن شد که دنباله کار او را از سر گیرد و نظم شاهنامه را به سرانجام رساند. این نکته قابل ذکر است که قبل از تصمیم فردوسی به اتمام کار شاهنامه، خود او از قبل به سرایش داستان های قدیم ایرانی اقدام کرده بود.

به همین منظور به علت رغبت و غیرت ایرانی خویش کار سرایش تاریخ کهن و سرگذشت قهرمانی های پهلوانان ایرانی را در دست گرفت.

« فردوسی برای رساندن مقصود خود، بحثهای منطقی و استدلالی را مؤثر نمی دیده، به همین سبب منظور خود را در قالب داستان بیان کرده تا با فهم و درک عموم ایرانیان متناسب باشد و از این راه در اذهان بنشیند.»

( غلامرضایی، 1377: 95 )

از آنچه فردوسی به عنوان منبع و مأخذ اثر خویش مورد استفاده قرار داده، اطلاع دقیقی موجود نیست و اختلافات بسیاری نیز در این مورد وجود دارد. امَا به طور کلی و از آنچه دیگران به عنوان منابع شاهنامه ذکر کرده اند به این موارد می توان اشاره کرد:    

  منابع کتبی:

کتاب اوستا: « کتاب اوستا و تألیفات دیگری مربوط به اوستا که بندهش و دینکرت است. »

 ( عبدالعظیم، 1374: 1027 )

خداینامه یا خوتای نامه

اسکندر نامه

شاهنامه ی مروزی

شاهنامه ی ابوالمؤید بلخی

شاهنامه ابو منصوری « خود او با نام های نامه خسروان، نامه پهلوی، نامه شهریار، نامه راستان، نامه شاهوارد نام از آن یاد کرده است.» ( خاتمی، 1388: 10 )

 به عقیده ی برخی دور از امکان نیست که از شاهنامه مسعودی و شاهنامه ی ابوعلی نیز سود برده باشد

منابع شفاهی:

منابع دیگری که فردوسی در تهیه کتاب بزرگ و ارزشمند خویش مورد استفاده قرار داده شامل منابع ذهنی و نقلی است که شرح شنیده ها، مشاهدات و خاطرات و روایات افراد را در بر می گیرد که این منابع چه مکتوب و چه شفاهی باشند در اصالت و سندیتشان تردید وجود دارد.

« فردوسی همیشه از دهقان و موبد راوی و امثال اینها سخن گفته و حتی از راویانی مانند آزاد سرو، باخ، بهرام، شادان برزین و ماهوی یاد کرده است.» ( صفا، 1369: 77 )

برای شاهنامه که تاریخ کهن ایران از آغاز تمدن نژاد ایرانی تا ظهور اسلام است تقسیم بندی های مختلفی صورت پذیرفته است که متداول ترین و مشهور ترین این تقسیم بندی ها، تقسیم شاهنامه به سه دورة اساطیری، پهلوانی و تاریخی است.

دورة اساطیری: شامل عهد کیومرث و هوشنگ و طهمورث و جمشید و ضحاک تا ظهور فریدون است.

دورة پهلوانی: که این دوره مهمترین دوره شاهنامه به حساب می آید که از قیام کاوه آغاز و با قتل رستم و سلطنت بهمن پسر اسفندیار پایان می پذیرد.

« این بخش مهم ترین و بهترین بخش های شاهنامه و قسمت واقعی حماسه ملی ایران است و پهلوانی ترین دین این قسمت عهد کیان تا پایان سلطنت گشتاسپ است و سبب این امتیاز، دخالت رستم در جنگهاست.» 

( خاتمی، 1388: 10 )

بخش تاریخی: سومین و آخرین بخش شاهنامه، بخش تاریخی آن است که اعمال و اشخاص جایگزین پهلوانان خیالی و کارهای خلاف عادت و غیر طبیعی می شود. این دوره از عهد بهمن آغاز می شود. بهمن لقب اردشیر درازست پادشاه هخامنشی است.

نظامی

نظامی یکی از بزرگترین شاعران قرن ششم و از داستان سرایان به نام ایران به شمار می آید.

نام و نسب او چندان روشن نیست. صفا نام او را جمال الدین ابومحمد الیاس بن یوسف بن زکی بن موید          می داند. ( صفا : 1369 : 798 )

وحیدی دستگری نام و نسب وی را الیاس بن زکی بن موید می داند.(وحیدی دستگردی،1376: 5-6)

ادوارد براوان در این خصوص می گوید:« نام اصلی نظامی ، همچنانکه باخر نشان می دهد احتمالا الیاس بوده و کینه اش ابومحمد و لقبش نظام الدین (که تخلصش از آن مشتق شده است:) پدرش یوسف بن زکی بن موید در دورانی که شاعر هنوز جوان بود درگذشت.» (براون،1381: 92)

عوفی نیز نام او را «الحکیم الکامل نظامی الگنجه » می داند.(عوفی،1335: 396)

او در ابیاتی در ابتدای کتاب لیلی و مجنون خود را اینگونه معرفی می کند.

مـادر کــه سـپنـد یــار دادم     بـا درع سپــنـد یـار زادم

در خـط نظامـی ار نـهی گام      بینی عدد هزار و یک نـام

و الیـاس کالف بری ز لامـش    هم با نود و نه است نامش

زین گونه هزار و یک حصارم      با صد کم یک سلیح دارم

(لیلی و مجنون: 25)

نام مادرش رئیسه است و از قبیله کرد بوده در مورد او چنین می گوید:

گر مادر من رئیسه کرد                              مادر صفتانه پیش من مرد

(همان : 38)

که پس از مدت کوتاهی پس از مرگ شوهرش از دنیا می رود. خال وی نیز عمر نام داشته است که در بیتی از او نام می برد

گر خواجه عمر که خال من بود                    خالی شدنش وبال من بود

(همان:38)

نظامی سه همسر داشته که یکی بعد از دیگری اختیار کرده است و هرسه آنها پیش از رحلت وی دار دنیا را وداع گفته اند.

همسر اول وی آفاق نام داشته است که پادشاه (گویا فخرالدین بهرامشاه) با تحفه وهدایا آفاق را که کنیزکی بوده است به او می بخشد. نظامی به او تعلق خاطر زیادی داشته است و داستان خسرو و شیرین را در زمان زندگی آفاق به نظم کشیده است اما در طی سرایش این اثر او از دنیا می رود. محمد تنها فرزندی است که نظامی از او دارد که در خسرو و شیرین، لیلی و مجنون و هفت پیکر صراحتاً از او نام می برد و با اندرزهای پدرانه او را نصیحت می کند.

عام تذکره نویسان زاد بوم و اقامتگاه نظامی گنجوی را گنجه می دانند. اما وحیدی دستگردی معتقد است که او اصالتاً عراقی الاصل است.«عراقی الاصل بودن وی مسلم است، بدین دلیل که در همه جا عراق را ستایش و همواره به دیدار عراق و مسافرت بدین صوب اظهار شوق کرده.» (وحید دستگردی،1376 : 11)

«اما دولتشاه سمرقندی او را اهل قم می داند.آن هم به مناسبت دو بیت الحاقی که به نظامی نسبت داده اند و به نظر بسیاری از بزرگان این مساله را با دلیل ذکرکرده اند.» (همان:12)

تاریخ ولادت او را هم به طور دقیق نمی توان معین کرد. صفا معتقد است که او در حدود سال 530 یا نزدیک به آن متولد شده است. (صفا، 1369 : 800)

وحید دستگری او را متولد سالهای 533 تا 540 می داند ( وحید دستگری،1376، 15)

ادوارد براون او را متولد سال 535 ( = 1140 – 41 م ) می داند (براون، 1381: 92)

یان رپیکا سال تولد او را بین سالهای 530 تا 540 ه . ق می داند.( ریپکا ، 1364 : 75 )

« نظامی از همان آغاز جوانی و زمان فراگرفتن دانش و فرهنگ پی به طبع و قاد و ذوق سرشار خود برده بوده است پس از اینکه علوم شرعی و عقلی و فنون ادبی و ذوقی زمان خود را فرا گرفت و در آنها به سرحد کمال رسید؛ وقت خود را مصروف سرودن شعر کرد و دراین فن استعداد و نبوغ ذاتی خود را آشکار ساخت.» (شهابی،26:1337)

نظامی پنج منظومه ی مشهور از خود به یادگار گذاشته است. این پنج منظومه، پنج مجموعه ی شعر مستقل است که هر کدام در موضوعی متفاوت و وزنی ویژه سروده شده است.که بعدها تحت عنوان خمسه جمع آوری شده است.

اولین منظومه مخزن الاسرار نام دارد. مشتمل بر 226 بیت سروده شده است که وزن آن در بحر سریع است. این اثر شامل مقدمه،مناجات و حاوی بیست مقاله است. که هر کدام در مورد موضوع الهی یا اخلاقیست.

«این اثر نظامی از نظر محتوا،دنباله ی حدیقه الحقیقه سنایی است، ولی از نظر وزن و ساخت شعری راه خود را رفته است.» (رپیکا،1364: 77)

این اثر در حدود سال 570 هجری سروده شده است زمانی که نظامی حدوداً چهل ساله بوده است

پانصد و هفتاد بس ایام خواب                    وز بلند است به مجلس شتاب

(مخزن الاسرار: 28)

دومین منظومه ی او خسرو و شیرین است در 6500 بیت و در بحر هزج مسدس مقصور محذوف این مجموعه در برگیرنده عشق خسروپرویز پادشاه ساسانی به زنی به نام شیرین است.

این داستان ریشه ایی تاریخی دارد.

«نظامی در داستان خسرو و شیرین، هم در موضوع و هم در سبک بیش از سنایی از فردوسی پیروی کرده است.»  ( براون، 1381 : 95 )

البته نظامی چون می خواسته آنچه او می گوید متفاوت با داستان فردوسی باشد.داستان را به طریقی مغایر و غیر واقعی تر به نظم کشیده که با واقعیت تاریخی آن تفاوت های بسیاری دارد.

سومین اثر لیلی و مجنون نام دارد که از آثار معروف ادبیات ایران است که در بحر هزج مسدس احزب مقبوض، مشتمل بر چهار هزار و پانصد بیت به نظم کشیده است.


 

1-3-4-تک گویی درونی

یکی از انواع گفتگو، تک گویی دونی است.همان گونه که از نام این دسته از گفتگو پیداست ما با صحبت ها و گفتگوهای فرد با خودش روبه رو هستیم. خواه این گفتگو بر زبان جاری شود یا در اندیشه ی او شکل گیرد.

« تک گویی درونی یکی از شیوه های ارائه ی جریان سیال ذهن است. تک گویی درونی بیان اندیشه هنگام بروز آن در ذهن است، پیش از آن که پرداخت شود و شکل بگیرد. در این شیوه ی روایت اساس بر مفاهیمی است که ایجاد تداعی معانی می کند.خواننده به طور مستقیم در جریان افکار شخصیت یا شخصیت های داستان و واکنش های آنها نسبت به محیط اطرافشان ثرار می گیرد و سیر اندیشه های آنها را دنبال می کند.» (میرصادقی،365:1387)

در این دو داستان تک گویی درونی چندانی وجود ندارد و بیشتر گفتگوها براساس گفتگوهای دوطرفه صورت می پذیرد.

در این داستان شاهنامه یک مورد از این گفتگو  را شاهد هستیم.

به دل گفت کاین بد کمین گراز          دلیـر آمدسـتم به دامـش فـراز

شهنشاه و لشکر چو سیصد هزار             کس از پیل جنگش نداند شمار

مـرا خواسـت افکند در دام اوی            کـه تاریـک بادا سـرانـجام اوی

(فردوسی:240 و 241/3860 تا 3862)

ودر خسرو وشیرین نظامی چند تک گویی آن هم بصورت طولانی  آورده شده است.

تک گویی فرهاد با خویش و شیرین با خودش نمونه ای از این گفتگو است.

نظر کـردی سـوی قـصر دلارام             به زاری گفتی ای سروگل اندام

جـگـر پالـوده‌ای را دل برافروز             ز کـار افتاده را کاری در آمــوز

مـراد بـی مــرادی را روا کــن             امیــد نـا امیــدی را وفــا کـن

تو خود دانم که از من یاد ناری            که یاری بهتر از من یـاد داری

منم یاری که بریادت شب وروز                   جهان سوزم به فریاد جهان‌سوز

تو را تا دل به خسرو شاد باشد              غریبی چون منت کی یاد باشـد

نشسته شاد شیرین چون گل نو          شکر ریزان به یاد روی خسـرو

فـدا کرده چنین فرهاد مسـکین          ز بهر جهان شیرین جان شیرین

(نظامی:239 و 240)

 این سخن گفتن فرهاد با خود که در ابیات زیادی نیز سروده شده است علاوه بر نشان دادن عشق و دلداگیش، ترسیم کننده ی شخصیت او نیز هست به شکلی که با این گقتگو، خواننده بیشتر فرهاد را می شناسد و پی به تنهایی و عشق او خواهد برد.

و همچنین در این گفتگو که از زبان شیرین جاری می گردد، خواننده با  جنبه ای دیگر از شخصیت شیرین روبه رو می شود.

زبـان بگشـاد و مـی‌گـفـت ای زمانه                 شـب است ایـن یا بلائی جـاودانـه

چه جای شب؟سیه ماری است گوئی               چو زنگی آدمی خواری است گوئی

از آن گـریـان شـدم کیـن زنگی تـار             چو زنگی خود نمی‌خنـدد یکی بـار

چــه افـتـاد  ای سپـهـر  لاجـوردی                 که امشب چون دگر شب ها نگردی

مـــگـر دود  دل مــن راه  بسـتـت                 نفیـر مـن خسـک در پا شـکـستت

نه زیـن ظـلمـت هـمی یـابـم امـانی             نـه از نــور ســحـر بیـنم  نشـانـی

مـرا بنگر چه غمـگین داری ای شب               ندارم دیـن اگر دیـن داری ای شب

شـبـا امشـب جــوانمـردی بـیـامـوز              مـرا یـا زود کـش یـا زود شـو روز

چـرا بر جـای مـانی چون سیـه میـغ             بـر آتش مـی‌روی یـا بـر ســر تیـغ

دهـل زن را گـرفـتم دســت بسـتند                 نه آخــر پـای پـرویـن را شـکستند

من آن شمعم که در شب زنده داری                  همه شب می‌کنم چون شمـع زاری

چو شمع از بهــر آن سـوزم بر آتش                 که باشد شمع وقت سوختن خـوش

گره بـین بـر ســرم چـرخ کـهن را                 به باید خواند وخندید این سخن را

بـخــوان ای مــرغ اگـر داری توانی                 بـخنـد ای صـبـح اگر داری دهـانی

اگـر کـافر نـه‌ای ای مـرغ شب گیـر               چـــرا بــر نــاوری آواز تـکـبـیـر

و گــر آتـش نـه‌ ای صبـح روشـن                  چـرا نـایی بـرون بـی‌سنـگ و آهن

(نظامی:292 و 293)

 

2-3-4-مناظره

در اصطلاح ادبی مناظره ( debate ) را چنین تعریف نموده اند. در لغت به معنی مباحثه و گفتگو و در اصطلاح ادبی، شعر یا نثری است که در آن، دو چیز یا دو کس در مقابل هم قرار می گیرند و بر سر موضوعی با هم بحث و گفتگو می کنند تا سرانجام یکی بر دیگری غالب آید. در این نوع ادبی هدف شاعر یا نویسنده از این مقابل هم قرار دادن، اثبات نتیجه ای فلسفی یا اخلاقی است. شخصیت های اصلی یا انسانند یا از زمره ی اشیاء و جانوران و مفاهیم انتزاعی هستند که هر کدام مظهر عقیده یا طرز فکری می شوند( انوشه،1276:1381)

مناظره را همان سئوال و جواب نیز می دانند. اگرچه فردوسی در شاهنامه از مناظره استفاده کرده است امَا در این داستان مناظره ای به چشم نمی خورد و آنچه موجود است،گفتگو هایی دو سویه است.

اما نظامی در این داستان مناظره ای آورده است که به عنوان یکی از زیباترین و دلنشین ترین مناظره های ادبی شناخته شده است.

نظامی در این مناظره به شخصیت پردازی دو شخصیت عاشق داستان خسرو و فرهاد می پردازد و به خوبی جنبه های تاریک و نا آشنای این دو شخصیت را برای خواننده روشن می سازد.

اگر پیش از آن نظامی نمی توانست چندان چهره ی مغرور و جاه طلب خسرو را آشکار سازد در این صحنه و در خلال این گفتگو برایمان مسجل می شود که فرهاد با یک شاه هوس باز، عاقل و حسابگر و دوراندیش که تنها در فکر تصاحب آن چه می خواهد است، مواجه شده است.

سخنان خسرو بیانگر این بعد از شخصیت اوست و در مقابل ما با فرهادی که عاشق و پاک باخته در قمار عشق از هرگونه خود خواهی بری است و در راه ابراز عشق و جان سپاری در برابر رقیب بی باک است روبرو               می شویم. جسارت او از قدرت عشق  او ناشی می شود نه از اندیشه ی عاقلانه اش.

فرهاد بدون توجه به رسم و آیین دربار و موقعیت رقیب پاسخ هایی کوبنده به او می دهد و از جان خویش نمی هراسد.

به هر نکته که خسرو ساز می داد                     جوابش هم به نکته باز می داد

(نظامی :235)

از پاسخ های فرهاد هم به سادگی، ایثار و عشق بی حد و مرزش پی خواهیم برد.بگفت از جان شیرینم فزونست / بگفت آسودگی بر من حرام است / بگفت از عاشقی خوشتر چکار است / بگفتا چون زیم بی‌جان شیرین / بگفت آفاق را سوزم به آهی و...

همین طور حاضر جوابی و دقت و تیز هوشی فرهاد از سخنانش بر ما مسلم می گردد. به نحوی که در گفتگو عجز خسروی پادشاه و موفقیت و برد این مناظره به نفع فرهاد با این ابیات مشخص می گردد.

نـخسـتـین بـار گفتش کـز کــجـائی              بگــفـت از دار مــلـک آشـنــائــی

بگفت آنجا به صنعت در چه کـوشند                 بگفت انـده خـرند و جـان فروشنـد

بگفتـا جان فروشـی در ادب نیــست               بگفت از عشقبازان این عجب نیست

بگفت از دل شـدی عاشق بدین سان               بگفت از دل تو می‌گوئی من از جان

بگفتا عشق شیـرین بر تو  چـونسـت             بگفـت از جـان شـیرینـم فزونـست

بگـفتا هر شبـش بینـی چـو  مهـتاب               بگفت آری چو خواب آیدکجاخواب

بگفتـا دل ز مـهـرش کی کـنی پـاک                 بگفت آنگه که باشـم خفته در  خاک

بگــفتـا گــر خـرامـی در سـرایـش               بگـفـت انـدازم این سـر زیـر  پایش

بگفتا گـر کـند چشـم تــو را ریـش               بگفت این چشم دیگر دارمـش پیش

بگفـتا گـر کسـیش آرد  فـرا  چنـگ               بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ

بــگفـتـا  گـر نیــابی ســوی او راه                بـگفــت از دور شاید دیــد در  ماه

بگفتا دوری از مـه نیسـت در خــور               بـگفـت آشـفتتـه از مـه دور  بـهتـر

بگتفتـا گـر بخـواهد هــر چـه داری                 بگفــت این از خـدا خواهم به زاری

بـگفتا گر به سـر یابیش  خـوشنـود               بگفت از گردن ایـن وام  افـکنم زود

بـگـفتـا دوسـتیش از  طـبع  بگـذار                بـگفـت از دوسـتان ناید چنیـن کـار

بگفت آسوده شوکه این کار خامست               بگـفت آسـودگی بر من حـرام اسـت

بگـفتا رو صبـوری کـن دریـن  درد                بگفت از جان صبوری چون توان کرد

بگفت از صبرکردن کس خجل نیست               بگفـت این دل توانـد کرد دل نیسـت

بگفت از عشق کارت سخت زاراست                بگفت از عاشقی خوشتر چکار اسـت

بـگفتاجان مده بس دل کـه با اوسـت                بـگفتا دشمنند این هر دو بی دوسـت

بـگـفتا در غمـش مـی‌تـرسی از کس                بــگفــت از محــنت هجران او  بس

بـگفــتا هـیــچ هــم خوابیـت  باید            بگفـت ار من نبــاشم  نـیـز شـایــد

بـگفــتا چـونـی از عـشــق جمالش                بگفـت آن کـس ندانـد جـز خیـالش

بگفت از دل جدا کـن عشق  شیـرین             بـگـفتـا چــون زیم بی‌جـان شیـرین

بگفـت او آن مـن شد زو مـکـن یاد               بگفت ایـن کـی کند بیچـاره فـرهـاد

بگـفـت ار من کنـم در وی نـگاهـی                 بـگـفـت آفـاق را سـوزم بــه  آهـی

چو عاجز گشت خسـرو در جـوابش                 نیـامد بیــش پـرســیـدن صوابــش

بـه یـاران گـفـت کـز  خاکی و آبـی               ندیــدم کـس بـدین حاضر  جـوابی

به زر دیــدم کتــه بــا او بـر نـیـایم            چـو زرش نیــز بر ســنگ آزمــایم

گشـاد آن گـه زبـان چـون تیـغ پولاد              فـکـند الـماس را بتر سـنگ بنــیـاد

 

( نظامی: 233 تا 236)

5-3-4-نیایش

 یکی دیگر از انواع گفتگو نیایش است. نیایش ها از گفتگوهای مهم در ادبیات فارسی محسوب می شوند و ادبیات ما مملو از نیایش های زیبا و معروف هست. این گفتگو از آن جهت مورد اهمیت می باشد که دربردارنده ی تفکر، اعتقاد و طرز فکر سراینده نسبت به پرودگار است. به وسیله ی این نوع گفتگو می توان به بسیاری از مکنونات قلبی شاعر که از زبان شخصیت ها ی داستانی بیان می گردد پی برد.

شاهنامه خود سرشار از نیایش های بسیار زیبا و آموزنده است. مناجاتی که خود حاوی نکات بسیاری است. اما در این قسمت داستان شاهنامه نیایشی مشاهده نمی شود.

نظامی نیز استاد سرودن نیایش های منحصر به فرد و تأثیر گذاراست و مناجات های بسیاری در آثار خویش سروده است که یکی از معروفترین مناجات هایی که او مناجات مجنون با خداست. منظومه ی خسرو وشیرین نیز حاوی چند نیایش است. ابتدای سخن و کتاب نظامی با نیایش و راز و نیازی زیبا با پروردگار آغاز می گردد:

خداونـدا در توفیــق بگشــای            نظــامی را ره تـحقــیق بنمـــای

دلی ده کـو یقینــت را بشــاید                  زبــانی کافــرینــت را ســرایـد

مده ناخـوب را بر خــاطرم راه              بدار از ناپســـندم دســت کوتـاه

درونم را به نور خـــود برافروز            زبـــانم را ثـنای خـود درآمـــوز

به داودی دلــم را تـازه گــردان            زبــورم را بلنـــد آوازه گـــردان

عروسی را که پروردم به جانـش           مبــارک روی گــردان در جهانش

چنان کز خواندش فرخ شود رای           زمشک افشاندنش خلخ شود جای

و...

(نظامی:2)

و نیایش دیگر گفتگو و زاری شیرین به درگاه خداوند است که این مناجات هم از مناجات های زیبا و نامی ادبیات ما به شمار می آید.

خـداوندا شـبم را روز گـردان               چـو روزم بـر جـهـان پیـروز گـردان

شبی دارم سیـاه از صبح  نومید           درین شب رو سپیدم کن چو خورشید

غمی دارم هـلاک شیـر مـردان            برین غم چـون نــشاطم چیـر گـردان

نـدارم طاقت ایـن کـوره تـنگ            خلاصی ده مرا چون لعل ازین سنــگ

توئی یاری رس فریاد هر کـس          بــه فریـاد مــن فــریـاد خــوان رس

نـدارم طــاقت تیمـار چـندین          اغــثـنی یــا غـیـاث الــمـستغـیثیـن

به آب دیـده طفــلان مـحروم            به سـوز سـیـنـه ی پـیـران  مـظـلـوم

بـه بالـین غریبـان بـر سـر راه           بـــه تـسلـیم اسـیران در بـــن چــاه

بـه داور داور فـریاد خـواهـان            به یـارب یـارب صــاحب گــناهــان

بدان حجت که دل را بنده دارد             بــدان آیــت کـه جــان را زنـده دارد

به دامـن پاکـی دیـن پـرورانت           بــه صــاحب سـرّی پیـغــمـبرانــت

به محـتاجان در بر خلق  بسـته             بـه مجروحان خون بر خـون نشـســته

به دور افتادگان ازخان ومان‌ ها              به واپــس مـاندگاـن از کـــاروان هـا

به وردی کز نوآمـوزی بـر آیـد           بـه آهــی کـز سر ســـوزی بـر آیــد

به ریحـان نـثـار اشـک‌ریــزان          بــه قــرآن و چـراغ صبـح خـیـــزان

و...

(نظامی:294 و 295)

نیایش را می توان نوعی از گفتگو های تک گویی درونی دانست با این تفاوت که در تک گویی مخاطب خود ما هستیم و در این نوع گفتگو ما مخاطبی خاص داریم که اگرچه صحبت نمی کند اما سخنان ما را می شنود. در نیایش ها بعد مذهبی شخصیت ها خود را نشان می دهد و بدین وسیله می توان به برخی از ویژگی های پنهان و رازها و خواسته های سر به مهر شخصیت های داستان در خلال گفتگو با معبود پی برد.

 

محصولات مشابه