مرکز تحلیل آماری مقاله پایان نامه ،کاهش تضمینی درصد همانندجویی
ایران پروداک
مبانی نظری الگوی خانواده مبدا

مبانی نظری الگوی خانواده مبدا

مبانی نظری رشته روانشناسی
قیمت: ۲۰,۰۰۰ تومان
132

مبانی نظری

نوع فایل: WORD 

منبع: دارد

پاورقی: دارد

تعداد صفحه:23

 

ارتباط فرآيندي اسـت کـه ارسال و دريافت اطلاعات از طريق علائم و نشانه ­هـا اسـت. اين اطلاعات شامل کلمات، حرکات غيـر کلامـي ، نگـرش هـا و حالات مي باشد. به عبارت ساده چنين گفته ميشود: که ارتبـاط در بردارنده اين است که چه کسي مي­گويد؟چه مي­گويد؟ به چه طريق مي­گويد؟ و براي چه کسي با چه درجه­اي از تاثير پيام مي فرستد. گاهي ارتباط به صورت کلامي اسـت ؛ يعنـي بـا گـوش شنيده مي­شود و در بيان آن، دستور زبان رعايت مي­گردد. گاهي هم ارتباط به صورت غير کلامـي اسـت ؛ يعنـي گفتـه­اي در آن وجود ندارد و پيام بيشتر از طريق ايما و اشاره­ها و حالات، مبادله مي­شود. ارتباط درون خانواده معمـولاً شـامل ارتبـاط والـدين بـا يکديگر، والدين با فرزندان و فرزندان با يکديگر است و هر کدام از اين انواع ارتباط­ها مي­تواند تـأثيرات شخصـي و شخصـيتي در افراد ايجاد کند. ارتباطات چه به صـورت کلامـي و چـه غيـر کلامي، گاهي مستقيم، واضح، صريح و صميمانه اسـت و پيونـد بين اعضا را انعطاف­پذيرتر، انساني­تر، اميدبخش­تر و گاهي نارسا، پيچيده و آميخته با دروغ است که درك آن مشـکل تـر و ميـزان آسيب­زايي آن بيشتر از حد معمول است و روابط را در بين افـراد مخدوش مي­کند (کوئرنر[1]، 2002).

نوع رفتارهاي ارتباطي حاکم بر خانواده را مي­توان تابعي از نـوع ساختار خانوادگي دانست. در رفتارهاي ارتباطي، جهت­گيري­هاي خاصي قابل طرح است. جهت­گيري گفت و شنود و همنوايي بـه عنوان اساسي­ترين جهت­گيري هايي هسـتند کـه تعيين­کننـده تبادل افکار و احساسات اعضاي خـانواده بـا همديگرنـد (شرفي، حسينچاري، 1391).

ارتباط خانواده عبارت است از فرايندي که در طي آن افراد خانواده چه به صورت کلامي در قالب گفتار چه به صورت غير کلامي در قالب گوش دادن ، مکث ، حالت چهره و ژست هاي مختلف با يکديگر به تبادل احساسات و افکار مي پردازند . يکي از راه­هاي نگريستن به ساختار خانواده ، توجه به الگوي ارتباطي زوجين، يعني کانال­هاي ارتباطي است که از طريق آنها افراد با يکديگر به تعامل مي پردازند . به آن دسته از کانال­هاي ارتباطي که به وفور در يک خانواده اتفاق مي­افتد ، الگوهاي ارتباطي گفته مي­شود و مجموعه اين الگوها شبکه ارتباطيخانواده را شکل مي دهند (افشاري و همکاران1394).

نظریه سیستم های خانواده ، خانواده را به عنوان یک سیستم تشریح میکند. یعنی خانواده از قسمت های در هم تنیده تشکیل شده است که هر یک بر دیگری تأثیر می گذارد و به رشد (یا ضرر) دیگری کمک می کند. همچنین ، خانواده همیشه در حال تغییر ، خود ساماندهی و سازگاری با اعضای خود و محیط بیرون است.


این ایده از خانواده که به عنوان یک سیستم فعالیت می کند ، چشم انداز جدیدی از محققان رشد و نمو انسان است.

اگرچه نظریه خانواده مبدأ و نظریه دلبستگی چارچوبهای مفهومی متمایز خود را دارند ، اما هر دو نظریه را می توان به عنوان دیدگاه های مختلف در مورد همان تجربه انسانی ، توسعه الگوهای دلبستگی و روابط در خانواده نیز درک کرد. هر دو نظریه یک الگوی مداوم از الگوهای دلبستگی را توسعه داده اند.(Martin Rovers PhD ,2008) 

ایده اساسی در بنیاد خانواده درمانی این است که خانواده یک واحد تعاملی است که متاثر از نسل های گذشته است و توسط مجموعه ای از اصول وحدت بخش فعالیت می کند ، از جمله این ایده که کل از مجموعه اجزای آن بیشتر است.

اهميت الگوهاي خانواده مبدا

روابط بين زن و شوهر به عنوان بخشي از روابط خانوادگي از اهميت به سزايي برخوردار است. اين روابط داراي جنبه­هاي عاطفي، رواني و جنسي بوده و دركليه اين زمينه­ها آگاهي و اطلاع زوجها از نقش خود در ايجاد يك رابطه صحيح و ثمربخش از اهميت ويژه­اي برخوردار است. درواقع، ارتباط روشن و مؤثر بين افراد خانواده، موجب رشد احساسات و ارزش­ها مي­شود و ارتباط مؤثر سنگ زيربنايي خانواده سالم و موفق است؛ به عبارتي ديگر وقتي اعضاي خانواده از الگوهاي ارتباطي مؤثر استفاده مي­كنند، انتقال و درك واضحي از محتوا و قصد هر پيامي دارند، نيازهاي رواني يكديگر را ارضا مي­كنند و ارتباط و شركت در اجتماع را تداوم مي­بخشند. بنابراين الگوهاي ارتباطي شخصيت، يادگيري، اعتماد به نفس، قدرت انتخاب و تصميم­گيري منطقي افراد خانواده را تحت تاثير قرار مي­دهد و يكي از ريشه­هاي اصلي مشكلات مختلف خانواده­هاست ().

برپايه نظر اغلب انديشمندان و صاحبنظران عرصة ازدواج، اين پديده به عنوان رسمي مهم در اغلب جوامع مستلزم برقراري ارتباط مؤثر و كارامد است. برهمين پايه ميتوان گفت مشكلات ارتباطي شايعترين و مخربترين مشكلات در ازدواجهاي شكست خورده هستند. چراكه الگوهاي ارتباطي ناكارامد موجب ميشود مسايل مهم زندگي حل نشده باقي بمانند و منبع تعارض در بين زوج­ها شوند (کونگور[1]، 2015: 3).

مطالعات فراواني نشان مي دهد که مشکلات رفتاري و انحرافات افراد بيشتر ريشه در خانه هايشان دارد و عملکردهاي بد خانوادگي به وسيله ي طلاق يا مرگ والدين ممکن است افراد خانواده را به سوي مشارکت در رفتارهاي پرخطر سوق دهد. از طرف ديگر، ميزان حمايت و گرمي والدين نشان داده که در کسب سلامتي کودکان مؤثر است. همچنين بين عملکرد خانواده و سلامت رواني افراد خانواده رابطه معني داري وجود دارد. در حقيقت الگوي روابط والديني، يک عامل بسيار مهم و عمده سلامت خانواده است (ويمپاني[2]، 2011).

سلامت خانواده ترکيبي از سلامت جسمي، فکري، احساسي و روحي آنها و همچنين سلامت والدين و کيفيت روابط بين والدين و کودکان مي باشد. نتايج مطالعات حاکي از اين نکته است که ارتباط بين والدين و نوجوان زماني که گرم هست، يک محيط سالم براي توسعه و پيشرفت افراد خلق مي شود و نوجوانان بلوغ کامل را در خانواده هاي با احساسي و پذيرش نشان مي دهند (اکرو ديوديو، ۲۰۱۰).

از طرف ديگر، کيفيت زندگي " نيروي قدرتمندي در راستاي هدايت، حفظ و پيشبرد سلامت و تندرستي در جوامع و فرهنگ هاي مختلف ميباشد(تستا و سيمسون، 2000). سازمان بهداشت جهاني چهار بعد سلامت جسمي، رواني، روابط اجتماعي و محيط زندگي را براي کيفيت زندگي در نظر گرفته است (رحيمي و خير، ۲۰۰۷).

ز کوويک و رنو يک (2013) در مرکز ارتقاي سلامت خانواده ، کيفيت زندگي را درجه اي که شخص از حالت هاي متفاوت و با اهميت در زندگي اش لذت مي برد» تعريف کرد که شامل: بعد هستي که «چه کسي هست» و شامل سه جزو جسمي، رواني و روحي است؛ بعد متعلقات که «تناسب بين شخصي و محيط شخصي اشي» ميباشد و شامل سه جزو جسمي، اجتماعي و جامعه است و بعد شدن که اشاره به «فعاليت هاي روزانه که شخصي آنها را به طور منظم براي دستيابي به اهداف شخصي و آرزوهايش انجام مي دهد» و شامل سه جزو فراغت، رشد شايستگي ها و اهل عمل بودن، ميباشد (ز کوويک و رنو يک[3]، 2013).

به لحاظ اهميت و دامنه فراگير کيفيت زندگي، عوامل مؤثر بر آن همواره بررسي شده است. در اين ميان، نقش خانواده و نحوه ي ارتباطات اعضاي آن با يکديگر در شکل گيري کيفيت زندگي بسيار اساسي به نظر مي رسد و يافته­ها نيز بارها نشان داده­اند که بين الگوهاي ارتباط خانوادگي و ابعاد کيفيت زندگي رابطه  وجود دارد. (نويديان و همکاران، 1390: 21)

تحقيقات نشان مي دهد كه عوامل تربيتي به خصوص ساختار خانوادگي و چگونگي ارتباط اعضاي خانواده به ويژه روابط والد- فرزندي نقش مهمي در سازگاري روانشاختي و اجتماعي افراد بر عهده دارند. محيط گرم و دوستانه خانواده كه در آن پدر، مادر و اعضاي ديگر خانواده داراي روابط خوب و صميمانه هستند، معمولا افرادي سالم و با شخصيتي مثبت، سازگار و فعال تربيت مي كند

کريستنسن و شنگ[1] (1991) معتقدند ارتباط خوب نقشي تعيين کننده در احساس امنيت زوجين دارد  و  نحوه ارتباط زوجين نيز همواره بر مبناي الگويي خاصي شکل ميگيرد، الگوهاي مقابله با مشکلات که زوجين در موقعيتهاي تعارض آميز به کار مي برند، الگوهاي ارتباطي زناشويي نام دارد (کريستنسن و شنک، ۱۹۹۱).

آيو و همکاران (2003) معتقدند در شكل گيري روابط منعطف و سطوح آن عوامل متعددي مي­توانند نقش ايفا نمايند. اين عوامل يا به صورت طيفي از ويژگي هاي فردي مي باشند و يا در نتيجه تعامل با محيطي كه فرد در آن قرار گرفته است، حاصل شده اند. در ميان عوامل محيطي (مهم ترين عامل محيطي) خانواده كه محوري ترين محيطي است كه فرد در آن قرار مي گيرد و در حفظ سلامت رواني، اجتماعي و جسمي فرد نقش به سزايي دارد را مطرح نمود (آيو و همكارن، 2003).

با مطالعه ارتباطات خانواده، كوئرنر و فيتز پاتريک )2002) با ابتكار خود نظريه اي را مطرح كردند كه بيان مي كرد الگوهاي ارتباطات خانواده شيوه هايي را مطرح مي كنند كه بوسيله آنها خانواده، واقعيت اجتماعي را تعبير و تفسير كرده، اعضايش را در آن تعبير و تفسير سهيم مي سازد. اولين بعد اساسي ارتباطات خانواده « جهت گيري گفت و شنود » است. منظور اين است كه خانواده تا چه حد شرايطي را به وجود مي آورند كه در آن تمام اعضاي خانواده تشويق به شركت آزادانه و راحت در تعامل بحث و تبادل نظر درباره طيف وسيعي از موضوعات شوند (كوئرنر و فيتز پاتريک، 2002).

محصولات مشابه